قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3112

تاريخ الفي ( فارسى )

نيز از براى محافظت عرض و اطفال و اموال خود به ممانعت و مدافعت برخاستيم . اتّفاقا به قضاى الهى ، ايشان هردو در معركه به قتل رسيدند . اكنون به غرامت اين گناه صد هزار دينار و صد غلام خطايى زهره جبين زيبا طلعت كه هريكى از ايشان منظور عاطفت حضرت سلطان تواند بود و در اخلاص و خدمتكارى حضرت صد برابر امير قماج - كه آثار مساعى خدمت توانند نمود - مىدهيم كه سلطان از گناه اين بندگان درگذرد . » « 1 » و چون سلطان عجز و بيچارگى ايشان شنيد ، خواست كه ترك آن عزيمت نمايد و مأمول آنان را به اجابت مقرون گرداند ، امّا امرا و اركان دولت چون بر عزيمت سلطان سنجر اطّلاع يافتند ، به عرض رسانيدند كه « اگر در اين باب تكاسل و تساهل رود عن‌قريب فتنه‌اى عظيم روى نمايد كه تدارك آن به‌هيچ‌وجه ممكن نخواهد بود و منجر به فساد ملك و ملّت خواهد بود . » بنابراين ، سلطان سنجر به صوابديد ايشان با لشكرى بىكران روى به منازل غزان نهاد . و چون بعد از طى منازل و مراحل به يورت غزان رسيد ، ايشان زنان و فرزندان خود را پيش انداخته به ملازمت سلطان آمده ، شروع در تضرّع و زارى كردند و عرض سلطان رسانيدند كه « اگر حضرت پادشاه از جريمهء ما درگذرد ، بر آنچه قبل از اين قبول كرده بوديم ، يك من نقره بر هر خانه تحصيل نموده به خزانهء سلطان مىرسانيم كه مجموع چهل هزار من نقره مىشود . » و سلطان چون اين نوبت عجز و زارى ايشان شنيد ، خواست كه گناه ايشان را بخشيده به جانب مستقرّ سلطنت خود مراجعت نمايد . امّا چون دولت سلجوقيه به نهايت رسيده بود ، در اين وقت امير يرنقش هروى « 2 » و امير مؤيّد بزرگ « 3 » دست در عنان تكاور سلطان زده به عرض رسانيدند كه « بىتأديب اين جماعت متهوّر مراجعت نمودن به‌هيچ‌وجه مصلحت نيست ؛ چه ، اين صورت بر عجز و ضعف سلطان محمول خواهد شد . » بنابراين ، سلطان خواهىنخواهى به استصواب امرا و اعيان دولت فرمود تا سپاه استعداد نموده متوجّه تاخت و تاراج آن طايفه شده دمار از روزگار ايشان برآورند . چون غزان از سلطان سنجر مأيوس و نااميد شدند ، ايشان نيز دست از جان خود شسته ، شروع در جنگ كردند . و چون آتش قتال و جدال بالا گرفت ، جمعى كثير از امراى سلطان به‌واسطهء عداوتى كه با

--> ( 1 ) . پيش از اين ، غزان براى آرام كردن امير قماج ، پيشنهادى شبيه به اين به او نيز كرده بودند كه بابت هر چادر دويست درهم به امير قماج بدهند . ولى او قبول پيشنهاد نكرد و جان بر سر عناد خود گذاشت ، چنان كه سلطان سنجر نيز به اغواى سرداران خود همه چيزش را از دست داد . ( 2 ) . در متن : مروزى . تصحيح براساس تاريخ گزيده . ( 3 ) . وى مؤيد الدين اىابه ( متوفاى 569 هجرى قمرى ) ، قدرتمندترين و پيروزمندترين غلام سابق سنجر بود كه مدت بيست سال يكى از برجسته‌ترين رجال در امور خراسان بود . وى همان شخص است كه در محرم 548 همراه با محمّد بن ابو بكر بن قماج در مقدمهء لشكر سنجر به غزان رسيدند و او همانى است كه ابن فندق او را " خسرو خراسان و ملك مشرق " مىخواند . اىابه پس از راندن غزان از بسيارى بلاد خراسان ، در مقام پادشاهى محلى ، در نيشابور مستقر گرديد .